دانلود آهنگ غه‌م ده‌فروشم از بختیار صالح

دانلود آهنگ «نازدار و نازه‌نین» و شاد «غه‌م ده‌فروشم» از هنرمند بختیار صالح
فایل صوتی و تصویری – کیفیت متوسط
/// اجرای زنده با نه‌ی، تمبک و دف – 12 دقیقه

دانلود آهنگ «نازدار و نازه‌نین» و شاد «غه‌م ده‌فروشم» از هنرمند بختیار صالح فایل صوتی و تصویری - کیفیت متوسط /// اجرای زنده با نه‌ی، تمبک و دف - 12 دقیقه

مینای من ۱۲

«قسمت دوازدهم»

حالا که ماشاالله سربازى بهت ساخته. هه، بعضى ها مى گن از بس کافور مى ریزند توى غذاها. از خارج هم که آمده بودى ضعیف بودى، عین بچگى هات. درسته که سربازى دوران سختى یه، اما خوبه. زمانِ جنگ که نیست. از شانس ت موقعى آمدى کهروقت سربازى ت بود. آره، پیش دکتر کلیمى بودیم که دیدم مینا سراسیمه چادر به سر آمد تو. گریه مى کرد. دید که چشم هات باز شده دستش رو گذاشت روى سینه ش و نفس عمیقى کشید. من گفتم خدارو شکر، به خیر گذاشت. خانم گفت: «بابات کو؟»
گفت: «رفت بیرون.»

با التماس گفت: «دکتر، طوریش که نشده، هان؟ حالش خوب مى شه؟»

دکتر گفت: «باید عکس بردارى کنید. ببریدش پیش دکتر توسلى – یا توکلى – احتمال داره بیمارى مادرزاد باشه، خودتون مى گید سابقه هم داشته، نه این جورى. فکر مى کنم گشادىِ دریچه قلبه.»

کم مونده بود خانم از حال بِره. مى گفتند شاید ارثى یه. چون آقا هم گاهى قلبش ناراحتش مى کرد، آخرش هم قلبش کار دستش داد که الان اون بالا افتاده.

ادامه دارد…

روزتان لبریز از مهر


«قسمت دوازدهم»


حالا که ماشاالله سربازى بهت ساخته. هه، بعضى ها مى گن از بس کافور مى ریزند توى غذاها. از خارج هم که آمده بودى ضعیف بودى، عین بچگى هات. درسته که سربازى دوران سختى یه، اما خوبه. زمانِ جنگ که نیست. از شانس ت موقعى آمدى کهروقت سربازى ت بود. آره، پیش دکتر کلیمى بودیم که دیدم مینا سراسیمه چادر به سر آمد تو. گریه مى کرد. دید که چشم هات باز شده دستش رو گذاشت روى سینه ش و نفس عمیقى کشید. من گفتم خدارو شکر، به خیر گذاشت. خانم گفت: «بابات کو؟»
گفت: «رفت بیرون.»

با التماس گفت: «دکتر، طوریش که نشده، هان؟ حالش خوب مى شه؟»

دکتر گفت: «باید عکس بردارى کنید. ببریدش پیش دکتر توسلى - یا توکلى - احتمال داره بیمارى مادرزاد باشه، خودتون مى گید سابقه هم داشته، نه این جورى. فکر مى کنم گشادىِ دریچه قلبه.»

کم مونده بود خانم از حال بِره. مى گفتند شاید ارثى یه. چون آقا هم گاهى قلبش ناراحتش مى کرد، آخرش هم قلبش کار دستش داد که الان اون بالا افتاده.



ادامه دارد...


روزتان لبریز از مهر

خواجه عبدالله انصاری ● رباعیات ۶

——– ‍‍‍{ ✿❀✿ } ——–
════════════════
ای جانِ تو در پی هوا گشته گرو!
بنشین پی کار خویش و بسیار مدو

زیرا که نمی‌خرند در رسته‌ی عشق
صد جان مقدس و مطهر به دو جو

────────────────
اندر رهِ حق، تصرف آغاز مکن
چشم بد خود به عیب کس باز مکن

سرّ دل هر بنده خدا می‌داند
خود را تو در این میانه انباز مکن
────────────────
عمرم به غمِ دنییِ دون می‌گذرد
هر لحظه ز دیده سیل خون می‌گذرد

شب، خفته و روز، مست و تا چاشت، خمار
اوقات شریف بین که چون می‌گذرد…
═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

-------- ‍‍‍{ ✿❀✿ } --------
════════════════
ای جانِ تو در پی هوا گشته گرو!
بنشین پی کار خویش و بسیار مدو

زیرا که نمی‌خرند در رسته‌ی عشق
صد جان مقدس و مطهر به دو جو

────────────────
اندر رهِ حق، تصرف آغاز مکن
چشم بد خود به عیب کس باز مکن

سرّ دل هر بنده خدا می‌داند
خود را تو در این میانه انباز مکن

────────────────
عمرم به غمِ دنییِ دون می‌گذرد
هر لحظه ز دیده سیل خون می‌گذرد

شب، خفته و روز، مست و تا چاشت، خمار
اوقات شریف بین که چون می‌گذرد...

═══════ * ═══════
❖ #خواجه_عبدالله_انصاری

پر فروش ترین بازی های پلی استیشن ۴، پلی استیشن ۳ و پی اس ویتا در ماه آوریل منتشر شد

گرداوری شده توسط سایت پی سی ۲۰

ادامه مطلب


گرداوری شده توسط سایت پی سی 20

ادامه مطلب

گوسفندها رو بفروش و بیا تهران!

گوسفندها رو بفروش و بیا تهران!

⁉&#۶۵۰۳۹;یک شغل سیاسی تمام‌وقت است؛
حقوق ندارد، ولی مزایایش خوب است!

با سلام خدمت آقامجید گل، پسرعموی عزیزم
اگر از احوالات این جانب خواسته باشی، بحمدالله سلامتی حاصل است و ملالی نیست جز دوری از روی ماه شما و الباقی اقوام و آشنایان.

ببخش كه دیر نامه می‌نویسم. من همیشه به یاد همه هستم، ولی چه كنم كه این‌جا خیلی گرفتارم و دستم بند می‌باشد.

روزهای
اول كه به تهران آمدم، خیلی سخت گذشت. این‌جا خیلی بزرگ و شلوغ و هركی
هركی می‌باشد. گرانی است و موتور و ماشین و زن‌های یك‌ جوری كه آدم تا
می‌بیندشان یك‌جوری می‌شود و پسرهایی كه بلانسبت موهای‌شان بلند و زنانه
است، زیادند. سگ هم دارند. سگ‌شان را هم سوار ماشین می‌كنند. نه از آن
سگ‌های گله خودمان، یك سگ‌هایی كه قد گربه‌اند، خب سگی كه قد گربه است، به
چه درد می‌خورد؟

پول‌هایم
زود تمام شد. همه‌اش فلافل می‌خوردم. تا این كه یك روز جلوی فلافلی، مجید
پسر مش‌صفرعلی را دیدم كه موتور داشت. با یكی از رفقایش بود. خیلی شاد شدم.
نمی‌دانی چقدر انسان شاد می‌گردد وقتی توی غربت آشنا می‌بیند. احوال‌پرسی
كردیم. فهمید بی‌كارم. 

گفت: «بیا پیش خودم كار كن.» 

گفتم :«چه كاره‌ای؟» 

گفت: «جزو اقشار گونانون دلسوختۀ اجتماعم». 

گفتم :«یعنی چی؟» 

گفت :«این یك شغل سیاسی تمام‌وقت است. حقوق ندارد، ولی مزایایش خوب است.»

خلاصه رفتیم سر كار.
صبح‌ها
با یك آقایی می‌رویم دانشگاه. می‌گویند آن آقا دكتر است، ولی یك آمپول
ساده هم بلد نیست بزند به ماتحت مریض. من نمی‌دانم چرا دكترهای تهران
این‌جوری‌اند. می‌گوید من دكتر استراتژیك دكترین سیاسی نمی‌دونم چی‌چی‌ام.
خلاصه او می‌رود پشت تریبون داد می‌زند و عرق می‌كند. ما هم هر وقت پسر
مش‌صفرعلی دست می‌زند، دست می‌زنیم. هر وقت تكبیر می‌گوید، می‌گوییم. هر
وقت شعار می‌دهد، شعار می‌دهیم. بعد هم یك مقدار به دانشجوها فحش می‌دهیم و
می‌رویم ناهار. بعدش می‌رویم جلسه. یك چیزهایی می‌گویند كه مجید به آن ها
می‌گوید خط و ربط. عصرها هم یا كنسرت به‌هم می‌زنیم، یا تجمع می‌كنیم یا
می‌رویم یك جاهایی به سخنران‌های دیگر فحش می‌دهیم و داد می‌كشیم. شب‌ها
جلوی مجلس می‌خوابیم كه بهش می‌گویند تحصن. یك آقای نماینده‌ای هست كه خدا
خیرش بدهد. چلوكباب برگ می‌آورد با گوجه و كوبیده اضافه و پیاز و دوغ كه
بخوریم و قوت بگیریم. بعد هم به یك چیزی اعتراض می‌كنیم به نام «برجان» یا
«برجام» (یك همچین چیزی) كه گویا مال یك آقایی هست به نام «ظریف» و خارج و
دشمن.

خلاصه كه خیلی با
دشمن مبارزه می‌كنیم. می‌رویم داد می‌زنیم و مهر و تسبیح و چیزهای دیگر پرت
می‌كنیم. البته من هنوز نشانه ‌گیری‌ام خوب نیست و هی می‌خورد به تریبون.
پسر صفرعلی گفته باید بیشتر تمرین كنم تا ان‌شاءالله با مُهر بزنم به چشم
دشمن.

پسر صفرعلی می‌گوید
حالا سرمان خلوت است. نزدیك انتخابات باید خیلی بیشتر داد بكشیم و عرق كنیم
و چیز پرت كنیم و فحش بدهیم به آن كه مال ظریف است و كفن بپوشیم و دشمن را
له بنماییم و برای آقای دكتر تكبیر بفرستیم و این ها.

خلاصه وقت سر خاراندن هم نخواهیم داشت.

تهران،
كار زیاد است. تو هم بیا. گوسفندها را به یكی بسپار و بیا. پسر مش‌صفرعلی
گفته اگر پیروز بشویم، ‌مدیر می‌شود و یك دكل نفتی می‌دهند ببریم بفروشیم و
پولدار شویم. شغل خوبی است فقط به خاطر داد زدن آدم همیشه گلویش درد
می‌گیرد و صدایش خروسكی می‌شود، ولی ارزشش را دارد….

گوسفندها رو بفروش و بیا تهران!



⁉️یک شغل سیاسی تمام‌وقت است؛
حقوق ندارد، ولی مزایایش خوب است!

با سلام خدمت آقامجید گل، پسرعموی عزیزم
اگر از احوالات این جانب خواسته باشی، بحمدالله سلامتی حاصل است و ملالی نیست جز دوری از روی ماه شما و الباقی اقوام و آشنایان.

ببخش كه دیر نامه می‌نویسم. من همیشه به یاد همه هستم، ولی چه كنم كه این‌جا خیلی گرفتارم و دستم بند می‌باشد.

روزهای اول كه به تهران آمدم، خیلی سخت گذشت. این‌جا خیلی بزرگ و شلوغ و هركی هركی می‌باشد. گرانی است و موتور و ماشین و زن‌های یك‌ جوری كه آدم تا می‌بیندشان یك‌جوری می‌شود و پسرهایی كه بلانسبت موهای‌شان بلند و زنانه است، زیادند. سگ هم دارند. سگ‌شان را هم سوار ماشین می‌كنند. نه از آن سگ‌های گله خودمان، یك سگ‌هایی كه قد گربه‌اند، خب سگی كه قد گربه است، به چه درد می‌خورد؟

پول‌هایم زود تمام شد. همه‌اش فلافل می‌خوردم. تا این كه یك روز جلوی فلافلی، مجید پسر مش‌صفرعلی را دیدم كه موتور داشت. با یكی از رفقایش بود. خیلی شاد شدم. نمی‌دانی چقدر انسان شاد می‌گردد وقتی توی غربت آشنا می‌بیند. احوال‌پرسی كردیم. فهمید بی‌كارم. 

گفت: «بیا پیش خودم كار كن.» 

گفتم :«چه كاره‌ای؟» 

گفت: «جزو اقشار گونانون دلسوختۀ اجتماعم». 

گفتم :«یعنی چی؟» 

گفت :«این یك شغل سیاسی تمام‌وقت است. حقوق ندارد، ولی مزایایش خوب است.»

خلاصه رفتیم سر كار.
صبح‌ها با یك آقایی می‌رویم دانشگاه. می‌گویند آن آقا دكتر است، ولی یك آمپول ساده هم بلد نیست بزند به ماتحت مریض. من نمی‌دانم چرا دكترهای تهران این‌جوری‌اند. می‌گوید من دكتر استراتژیك دكترین سیاسی نمی‌دونم چی‌چی‌ام. خلاصه او می‌رود پشت تریبون داد می‌زند و عرق می‌كند. ما هم هر وقت پسر مش‌صفرعلی دست می‌زند، دست می‌زنیم. هر وقت تكبیر می‌گوید، می‌گوییم. هر وقت شعار می‌دهد، شعار می‌دهیم. بعد هم یك مقدار به دانشجوها فحش می‌دهیم و می‌رویم ناهار. بعدش می‌رویم جلسه. یك چیزهایی می‌گویند كه مجید به آن ها می‌گوید خط و ربط. عصرها هم یا كنسرت به‌هم می‌زنیم، یا تجمع می‌كنیم یا می‌رویم یك جاهایی به سخنران‌های دیگر فحش می‌دهیم و داد می‌كشیم. شب‌ها جلوی مجلس می‌خوابیم كه بهش می‌گویند تحصن. یك آقای نماینده‌ای هست كه خدا خیرش بدهد. چلوكباب برگ می‌آورد با گوجه و كوبیده اضافه و پیاز و دوغ كه بخوریم و قوت بگیریم. بعد هم به یك چیزی اعتراض می‌كنیم به نام «برجان» یا «برجام» (یك همچین چیزی) كه گویا مال یك آقایی هست به نام «ظریف» و خارج و دشمن.

خلاصه كه خیلی با دشمن مبارزه می‌كنیم. می‌رویم داد می‌زنیم و مهر و تسبیح و چیزهای دیگر پرت می‌كنیم. البته من هنوز نشانه ‌گیری‌ام خوب نیست و هی می‌خورد به تریبون. پسر صفرعلی گفته باید بیشتر تمرین كنم تا ان‌شاءالله با مُهر بزنم به چشم دشمن.

پسر صفرعلی می‌گوید حالا سرمان خلوت است. نزدیك انتخابات باید خیلی بیشتر داد بكشیم و عرق كنیم و چیز پرت كنیم و فحش بدهیم به آن كه مال ظریف است و كفن بپوشیم و دشمن را له بنماییم و برای آقای دكتر تكبیر بفرستیم و این ها.
خلاصه وقت سر خاراندن هم نخواهیم داشت.

تهران، كار زیاد است. تو هم بیا. گوسفندها را به یكی بسپار و بیا. پسر مش‌صفرعلی گفته اگر پیروز بشویم، ‌مدیر می‌شود و یك دكل نفتی می‌دهند ببریم بفروشیم و پولدار شویم. شغل خوبی است فقط به خاطر داد زدن آدم همیشه گلویش درد می‌گیرد و صدایش خروسكی می‌شود، ولی ارزشش را دارد....

مراسم اختتامیه سومین جشنواره خوارزمی

مراسم اختتامیه سومین جشنواره خوارزمی
در کانون شهید رجایی

 با سخنرانی آقای شهاب روزبهانی

ریاست آموزش و پرورش بروجرد

و دکتر حجت اله پاکنهاد


مراسم اختتامیه سومین جشنواره خوارزمی

در کانون شهید رجایی

 با سخنرانی آقای شهاب روزبهانی

ریاست آموزش و پرورش بروجرد

و دکتر حجت اله پاکنهاد